خرید بک لینک

درباره سایت

شرکت خدماتی و نظافتی آبتین پاک گستر تهران

کارگر نظافتچی,کلیه امور نظافتی منازل ,ادارات و راه پله ها,شسشتشوی فرش و مبل با دستگاه,کف سابی و دیوار شویی ,پرستار وخدمات پرستاری ,نگهداری از کودک و سالمند و بیمار,باغبانی ,نگهبانی و سرایداری ,اسباب کشی ,کارگر فنی ,برق ساختمان و نصب آیفون,نصب و تنظیم آنتن ,پخش تراکت ,کارگر ساختمان,رنگ ساختمان ,سوراخکاری و جا زنی لوله وکنده کاری و تخریب بتن و دیوار بادستگاه آدرس سایت:www.abtinpak.ir

امکانات وب

پيرمرد تهي دست، زندگي را در نهايت فقر و تنگدستي مي گذراند و با سائلي براي زن و فرزندانش قوت و غذائي ناچيز فراهم مي کرد.

از قضا يک روز که به آسياب رفته بود، دهقان مقداري گندم در دامن لباس اش ريخت و پيرمرد گوشه هاي آن را به هم گره زد و در

همان حالي که به خانه بر مي گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن مي گفت و براي گشايش آنها فرج مي طلبيد و تکرار مي کرد :
اي گشاينده گره هاي ناگشوده عنايتي فرما و گره اي از گره هاي زندگي ما بگشاي.
پيرمرد در حالي که اين دعا را با خود زمزمه مي کرد و مي رفت، يکباره يک گره از گره هاي دامنش گشوده شد و گندم ها به زمين

ريخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت :

من تو را کي گفتم اي يار عزيز

کاين کره بگشاي و گندم را بريز

آن گره را چون نيارستي گشود

اين گره بگشودنت ديگر چه بود ؟!

پير مرد نشست تا گندم هاي به زمين ريخته را جمع کند ولي در کمال ناباوري ديد دانه هاي گندم روي همياني از زر ريخته است !پس

متوجه فضل و رحمت خداوندي شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود...

سخن روز : تو مبين اندر درختي يا به چاه تو مرا بين که منم مفتاح راه ( مولانا)

برچسب: نویسنده: مسلم حسینی تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1391 ساعت: 19:51

صفحه بندی